چکیده: داشتن امید به آینده یکى از موضوعات اساسى براى ایجاد آرامش و بهبود زندگى نابسامان آدمى است. در روانشناسى مثبتنگر، اعتقاد بر آن است که سازههایى
همچون امید، مىتواند از افراد در برابر رویدادهاى استرسزاى زندگى حمایت کند. از سوى دیگر، با توجه به تأثیر جهانبینى هر فرد در جهتگیرى و چگونگى زندگى آدمى، نمى توان از نقش دین در پیدایش امید چشم پوشید.
مقاله حاضر به روش تطبیقى سعى دارد پس از بیان و تحلیل موضوع امید و راههاى ایجاد و افزایش آن از دیدگاه روانشناسى مثبت نگر، آن را بر قرآن عرضه نماید تا ضمن استخراج نظر قرآن در این باره و بیان نقاط اشتراک و افتراق این دو حوزه، راهکارهاى مناسبى را براى ایجاد و افزایش امید در افراد بشر با استفاده از آموزه هاى قرآنى ارائه نماید. از نتایج بارز این پژوهش، آن است که بسیارى از این راهکارها، در قرآن نیز موجود است و میان یافته هاى بشرى و آموزه هاى وحیانى در این موضوع، اشتراکات بسیارى وجود دارد.
مقدّمه
بشر در قرن اخیر به پیشرفتهاى چشمگیرى در زمینه فناورى و صنعت دست یافته است، ولى در کنار این دستاوردها، در میان عموم مردم، بخصوص جوانان، امید به آینده و فرداى روشن رو به کاهش است. در نیم قرن اخیر، همواره تلاش روانشناسان بر درمان کمبودها و رفع ناتوانىها بوده است، اما امروزه جنبش نوظهور روانشناسى مثبت نگر، تنها تمرکز بر بیمارىها و ضعفها ندارد، بلکه بیشتر به دنبال افزایش شادى و سلامت روانى افراد است؛ چراکه اگر فرد، مهارتهاى لازم براى مقابله با چنین مسائلى را کسب نکرده باشد، در معرضخطر بیشترى براى ابتلا به اختلالات روانى از جمله افسردگى است.
بیش از ۴۰ سال پیش، اثر جروم فرانک (۱۹۶۸ـ۱۹۷۵)، امید را فرایندى مفهوم سازى کرد که در تمام رویکردهاى روان درمانى مشترک است. کارل منینجر (۱۹۵۹) نیز، به عنوان رئیس انجمن روانشناسى آمریکا، اولین بار در یک سخنرانى در محفل روانشناسان آمریکا، با اشاره به «امید» به عنوان نقطه قوت در درمان جویان، همکارانش را تشویق کرد که به بررسى جدى تر نقش امید در فرایند درمان بپردازند و قدرت امید به خود و قدرت امید به بیمارانشان را در فهم و درمان بیمارى روانى به رسمیت بشناسند.
در همین دوره، بسیارى از محققان در رشتههاى مختلف (از پرستارى گرفته تا روانشناسى) نظریههایى در مورد امید ارائه نمودند (همانگونه که اغلب در مورد یک حیطه جدید رخ مىدهد.) این افراد از کار یکدیگر آگاه نبودند. از اینرو، یک دیدگاه واحد یا نظریه منسجم وجود نداشت تا در مورد آن تحقیق و بررسى صورت گیرد. اسنایدر (روانشناس آمریکایى) نیز از جمله افرادى بود که به درخواست منینگر این سازه را مورد بررسى علمى قرار داد.
وى در سال ۱۹۹۰ نظریه خود تحت عنوان «نظریه امید» را مطرح کرد و پس از آن، این سازه مورد توجه محققان و متخصصان قرار گرفت. لازم به ذکر است تاکنون نظریهپردازان بسیارى پیرامون موضوع امید، اظهارنظر نمودهاند، اما از آن رو که نظریه اسنایدر در این زمینه، از جامعیت بیشترى برخوردار است، این پژوهش تنها به بررسى نظریه او پرداخته است.
از سوى دیگر، تأثیر دین و آموزههاى دینى در زندگى انسان بسیار مهم، بلکه تعیینکننده است. به اعتقاد اندیشمندانى مانند شهید صدر، رسالت جهانى اسلام، پاسخگویى به نیازهاى روز و رفع شبهات است. از این رو، موضوعات مورد بررسى در دین، باید در عالم خارج بررسى شود تا از تجارب و راه حلهاى بشرى استفاده گردد.
در حقیقت، از آن رو که پژوهش در علوم انسانى (به منظور شناخت، برنامه ریزى، ضبط و مهار پدیدههاى انسانى) در راستاى سعادت واقعى بشر، ضرورتى انکارناپذیر است و استفاده از عقل و آموزه هاى وحیانى در کنار دادههاى تجربى و عینى، شرط اساسى پویایى، واقعنمایى و کارآیى اینگونه پژوهشها در هر جامعه است، به همین دلیل، این اندیشمند، معتقد است در تفسیر موضوعات قرآنى، باید یافته ها و تحقیقات دانشمندان علوم انسانى را بر قرآن عرضه نمود و ضمن بهره گیرى از آنها، به پاسخگویى سؤالات و شبهات روز پرداخت؛
چرا که در گفت وگوى با قرآن نتایجى حاصل مىگردد که علاوه بر آنکه پاسخگوى نیازها و سؤالات بشرى است، مى تواند حقایق بلند قرآنى را در صحنه اجتماع به طور ملموس آشکار نماید. تنها در این صورت است که رهیافتهاى بشرى استفاده بهینهاى دارد و قابلیت آن را دارد که بشر را در بُعد معرفتى به سمت تکامل معنوى خویش سوق داده و در مقابل عوامل بازدارنده، مصونیت بخشد.
اما تاکنون نظریه ها و تحقیقات بسیارى، معنویت را به عنوان یک منبع بالقوّه که مى تواند بر افزایش امید آدمى تأثیر گذارد، معرفى کردهاند. سرچشمه این تحقیقات به سالهاى ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ برمىگردد و بررسى علمى آن به پایان قرن بیستم. بسیارى از روانشناسان همچون ویلهم ونت، ویلیام جیمز، استنلى هال، کارل یونگ مربوط مىشودکه در طى تحقیقات خویش به این نتیجه رسیدند که آدمى باید از مذهب براى افزایش امید خویش استفاده کند.
روبرت در تحقیقات جامع خود پیرامون نیازهاى اعتقادى انسانها، قرن بیستویکم را قرن معنویت خواند و بهترین راه ایجاد امید را، رابطه با خداوند معرفى کرد. امروزه نیز، باورهاى دینى و معنوى مراجعان، نه تنها کارآمد و غیرمنطقى و به عنوان راهکارى ضعیف در ایجاد و غنىسازى امید آدمى تلقّى نمىشوند، بلکه به عنوان منبعى تأثیرگذار و قدرتمند براى بهبود و درمان بیماران ناامید نیز در نظر گرفته مىشوند. علاوه بر اینکه در بسیارى موارد، مشکل مراجعان با مسائل مذهبى آمیخته گردیده و بدون مداخله معنوى، درمان کامل نمى شود.
همانگونه که در قبل نیز اشاره کردیم، تاکنون روانشناسان بسیارى درباره امید اظهارنظر نمودهاند، اما از آنجایى که تنها نظریه اسنایدر در این زمینه جامعیت دارد و او نیز در نظریه خویش نسبت به معنویت و رویکرد دینى ساکت است، به همین دلیل پژوهش حاضر سعى دارد (در حد گنجایش خویش) تنها در پرتوى بررسى نظریه او و در راستاى اندیشه یک عالِم بزرگ شیعه، به روش تطبیقى، به بررسى راهکارهاى تازه براى ایجاد و افزایش امید آدمى در حوزه روانشناسى و دین بپردازد تا روشن شود که آیا مىتوان برخى از نیازهاى بشر حاضر را از طریق علم روانشناسى کاوش نمود و سپس به تطبیق آن در مفاهیم قرآنى پرداخت؟
مشترکات و مفترقات حاصل از این تطبیق تا چه حد راهگشا و مفید است؟ به همین دلیل، پس از معرفى اجمالى نظریه اسنایدر، به واکاوى آموزههاى الهى پیرامون این موضوع پرداخته و پس از تطبیق رهیافتهاى بشرى بر دادههاى وحیانى، نقاط اشتراک و افتراق این دو حوزه، در موضوع فوق را بیان نموده است.
۱. نظریه امید در روانشناسى
از نظر اسنایدر، امید عبارت است از «ظرفیت ادراکشده براى تولید مسیرهایى به سمت اهداف مطلوب و انگیزه ادراکشده براى حرکت در این مسیرها.» از اینرو، امید یعنى: انتظار مثبت براى دستیابى به اهداف. انتظار مثبت داراى دو مؤلفه «عامل» و «گذرگاه» است. در حقیقت، در نظریه امید اسنایدر، سه مؤلفه وجود دارد: تفکر هدف (هر چیزى که خود فرد مایل است بدان دست یابد، آن را انجام دهد یا تجربه یا ایجاد کند)، تفکر عامل (یک مؤلفه انگیزشى براى به حرکت در آوردنِ فرد، در مسیر راههاى درنظر گرفتهشده براى رسیدن به هدف) و تفکر گذرگاه (توانایى ادراکشده فرد براى شناسایى و ایجاد مسیرهایى به سمت هدف).
این سه مؤلفه بر یکدیگر اثر متقابل دارند. تعیین اهداف مهم، منجر به افزایش انگیزه مىشود و این انگیزه برانگیخته شده، به نوبه خود ممکن است به یافتن گذرگاه کمک کند. براى داشتن تفکر امیدوارانه، باید یاد بگیریم که چطور با موانع برخورد کنیم. به طور کلى، افراد داراى امید بالا، هنگام برخورد با موانع به دلیل ایجاد راههاى جانشین و جدید براى رسیدن به هدف یا استفاده از اهداف جانشین، پاسخهاى هیجانى سازگارترى ارائه مىدهند. به این ترتیب، هنگام مواجهه با مانع، انعطافپذیر بوده و به دنبال هدف دیگرى مى روند یا بر دیگر حیطه هاى زندگى خود تأکید مىکنند.
۱ـ ۱. مراحل امیددرمانى در کار با مراجع
امیددرمانى، به منظور افزایش تفکر امیدوارانه و غنىسازى فعالیتهاى مربوط به تعقیب اهداف، طراحى شده و از دو مرحله اصلى تشکیل گردیده است که هریک شامل دو گام مىباشند. مرحله اول، القاى امید است که مشتمل بر دو گام امیدیابى و پیوند یا تحکیم امید مىباشد و مرحله دوم، افزایش امید است که آن هم مشتمل بر دو گام غنىسازىامید و ابقاى امید مى باشد.
۱ ـ ۱ـ ۱. مرحله اول: القاى امید یا امیدسازى:
گام اول. یافتن امید: در این گام، درمانگر به منظور کمک به مراجع براى یافتن امیدى که در گذشته آن را تجربه کرده، از او مىخواهد تا داستان زندگىاش را تعریف نماید. در حقیقت، طى فرایند بیان داستان زندگى، درمانگر متوجه مى شود که چگونه امید، در زندگى فرد ایجاد شده، کاهش یافته یا راکد مانده است. طى این فرایند، آنها نسبت به افکار یا رفتارهاى مخرب امید، آگاه مى شوند.
گام دوم. تحکیم امید: در این مرحله، درمانگر به الگوسازى تفکر و رفتار امیدوارانه مىپردازد و بدین ترتیب، تفکر عامل و گذرگاه را در مراجع افزایش مىدهد. توانایى درمانگر در الگوسازى تفکر و رفتار امیدوارانه، ممکن است در اثربخشى درمانى، نقش مؤثرى داشته باشد؛ چراکه به واسطه آن، مى توان انگیزه مراجع و نیز گذرگاههاى رسیدن به هدف را افزایش داد.
۱ـ ۱ـ ۲. مرحله دوم: امیدافزایى:
گام اول. غنىسازى امید: در این مرحله، درمانگر از طریق ارائه راهکارهایى که به ایجاد هدف، توسعه گذرگاه و افزایش عامل در فرد منجر مى شود، به غنى سازى امید مراجع خویش مى پردازد. این راهکارها عبارتند از:
الف) راهکارهایى براى ایجاد هدف:
فن ۱. فراهم کردن ساختارى براى اهداف روشن: این فن، به مراجع کمک مىکند تا با ایجاد فهرستى از ابعاد جارى زندگى که برایش اهمیت دارند، به بررسى اهداف مختلف زندگى خود بپردازد و در مورد میزان رضایت خود از هریک از آنها بحث کند.
فن ۲. طرح اهداف روشن و عملى: وقتى حیطه هاى مهم شناسایى شدند، درمانگر و مراجع، باید در گسترش اهداف روشن و عملى با هم همکارى کنند. براى اینکه کاملاً بتوانیم مؤثر باشیم، اهداف باید مشخص و متمرکز، همچنین در قالب جملات مثبت باشند.
ب) راهکارهایى براى توسعه و تقویت افکار گذرگاه:
غالب مشکلات در یافتن مسیرى درست براى رسیدن به هدف به وجود مىآیند. یک رویکرد مناسب در این مورد، این است که به مراجع یاد دهیم گذرگاههاى خود را به مجموعه اى از گامهاى کوچک بشکند. هرقدر این گامهاى متوالى، خاص و روشن باشند، مؤثرترند.
فن ۳. ایجاد یک فیلم درونى: افراد مىتوانند بیاموزند که گامهاى خود به سمت هدف را، به صورت ذهنى اجرا کنند، به گونهاى که گویى مشغول تماشاى خود در یک فیلم سینمایى هستند. در پایان نیز این فیلم را بازنگرى کنند و بدین ترتیب، براى کار کردن به سمت اهداف، طبق یک برنامه روزانه قدمهاى مشخصى بردارند.
ج) راهکارهایى براى ایجاد و حفظ عامل:
فرد ممکن است اهداف و گذرگاههاى عملى تولید کند، اما اهداف همچنان تحقق نیافته باقى بمانند. براى تکمیل این فرایند نیازمند انگیزه هستیم. یک راهحل کلیدى براى افزایش انگیزه، کمک به مراجع براى خودشناسى است تا بتواند انگیزش شخصى خود را افزایش دهد. سؤالاتى مانند «من در گذشته چگونه بر انگیخته مى شدم؟ و…» مىتواند بسیار مفید باشد.
فن ۴. جستوجوى داستانهاى امیدآفرین: یک فن خاص براى ایجاد داستانهاى امیدآفرین که مىتواند براى اشاره به اراده و انگیزه به کار رود، فن تجسم مثبت است. این رویکرد بسیار شبیه به خلق یک فیلم درونى است. در تجسم مثبت، از مراجع خواسته مىشود که داستان شخصى و خوشبینانهاى را درباره مفهومسازى هدفى، شروع کار به سمت آن هدف، و سپس عبور موفقیتآمیز از آن و غلبه بر موانع براى دستیابى نهایى به هدف بگوید.
فن ۵. نیمرخ سازى: در این مرحله، درمانگر از مراجع مىخواهد داستانهاى کوتاهى درباره پیگیرىهاى قبلى و فعلى هدف، طبق چارچوب خاصى بنویسد تا امید را که جزئى از ترکیب روانشناختى فرد است، آشکار سازد. نوعا ۵ داستان حداقل ۲ تا ۵ صفحهاى با بیان جزئیات تعقیب هدف در حیطههاى مختلف زندگى، راهها و اراده موردنیاز ذىربط در تعقیب امیدوارانه را آشکار مىسازد. همچنین مراجع، زبان امید را با شناسایى تفکر هدفمند، تفکر عامل و تفکر گذرگاه (ارادهمند) منتسب در داستانهایش یاد مى گیرد.
فن ۶. یافتن پوشش نقرهاى (یافتن روزنه امید): گاهى افراد نمى توانند یک داستان امیدوارانه در زندگى خود پیدا کنند و بیان مى دارند که هیچ چیز مثبتى در زندگىشان رخ نداده است. در چنین مواردى، جستوجوى داستانهاى امیدوارانه شخصى براى استفاده به عنوان نقطه شروع، بسیار دشوار است.
البته باید مراجع را تعقیب کرد تا راههاى مختلف را امتحان کند. براى مثال، در این مورد یک نقطه شروع دیگر، مىتواند این باشد که از او بخواهیم به یک عنصر مثبت در موقعیت هاى مختلفى که در طول روز رخ مىدهد، بیندیشد. در این فن، از فرد خواسته نمىشود که همه جنبههاى مثبت یک موقعیت را مشخص نماید، بلکه از او خواسته مىشود که فقط یک جنبه مثبت را پیدا کند.
فن ۷. الگوى سلیگمن: گاهى اوقات مشکل اصلى این است که فرد نمىتواند بر موانع غلبه کند. در چنین شرایطى، باید تشخیص داد که آیا موانع، حقیقى و حاصل حقایق تلخ و غیرقابل تغییر زندگى هستند یا حاصل افکار منفى؟ در مواردى که موانع، حقیقى هستند، اهداف و گذرگاه ها باید تغییر یابند. اما در مواردى که موانع، حاصل افکار منفى هستند، افکار باید تغییر یابند. براى مبارزه با این افکار غیرمولّد، فرد نیازمند مهارت هایى است.
مراجع مى تواند با استفاده از فنونى، نظیر الگوى سلیگمن، راههایى براى افزایش افکار مثبت و به چالش کشاندن افکار منفى بیاموزد. در این الگو، از فرد خواسته مىشود تا رویداد فعالکننده را به عنوان یک مشاهده گر بیرونى توصیف کند ، سپس همه باورهاى خود را در مورد آن واقعیت بنویسد و در نهایت، در مورد پیامدهاى خوب و بد این باورها به بحث بپردازد .
ادامه دارد …..
منبع: مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
