۲۴ ذی الحجه

زمان مطالعه: 15 دقیقه

فهرست مطالب

 

در تفسير قمى از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: نصاراى نجران وقتى براى وفد و شرفيابى حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حركت مى‏ كردند، سه نفر از بزرگانشان به نام اهتم و عاقب و سيد با آنان همراهى نمودند، در مدينه وقتى موقع نمازشان رسيد، ناقوس نواخته به نماز ايستادند، اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشتند: يا رسول اللَّه اين مسجد تو است، مسجد اسلام است، چرا بايد در اينجا ناقوس بنوازند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: كارى به كارشان نداشته باشيد، بعد از آنكه از نمازشان فارغ شدند، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك شده، پرسيدند: مردم را به چه دينى دعوت مى ‏كنى؟

فرمود: به شهادت دادن به اينكه جز اللَّه معبودى نيست و اينكه من فرستاده خدايم و اينكه عيسى (علیه السلام) بنده‏اى است مخلوق كه مى‏خورد و مى‏ نوشيد و سخن مى‏ گفت؛ پرسيدند: اگر مخلوق و بنده بود پدرش كه بود؟، در اينجا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وحى شد كه به ايشان بگو:

شما در باره آدم چه مى‏ گوئيد؟ آيا بنده‏اى مخلوق بود، مى خورد و مى‏ نوشيد و سخن مى‏ گفت و عمل زناشويى انجام مى‏ داد يا نه؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همين سؤالات را از ايشان كرد، جواب دادند: بله بنده‏اى مخلوق بود و كارهايى كه برشمردى مى‏ كرد، فرمود: اگر بنده بود و مخلوق پدرش كه بود؟ مسيحيان مبهوت و مغلوب شدند و خداى تعالى اين آيه را فرستاد:

” إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ …” و نيز اين آيه را كه فرمود:” فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ- تا جمله- فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ”. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ايشان فرمود: پس با من مباهله كنيد، اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر كاذب باشم لعنتش بر من نازل شود، مسيحيان گفتند: با ما از در انصاف درآمدى، قرار گذاشتند همين كار را بكنند، وقتى به منزل خود برگشتند، رؤسا و بزرگانشان مشورت كردند و گفتند: اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى‏ كنيم چون مى‏ فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى‏ كنيم، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى‏ كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در دعويش صادق است، فردا صبح به طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه شدند، ديدند كه تنها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) براى مباهله آمده‏اند، نصارا از اشخاص پرسيدند: اينان چه كسانى هستند؟ گفتند: اين مرد پسر عم و وصى و داماد او است و اين دخترش فاطمه (سلام الله علیها) است و اين دو كودك، دو فرزندانش حسن و حسين (علیهما السلام) هستند، نصارا سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  عرضه داشتند: ما حاضريم تو را راضى كنيم، ما را از مباهله معاف بدار، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با ايشان به جزيه مصالحه كرد و نصارا به ديار خود برگشتند. (تفسیر قمی ج 1 ص 104)

و در عيون به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (علیه السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با مأمون و علما در فرق بين عترت و امت و فضيلت عترت بر امت آمده: كه علماى حاضر در جلسه پرسيدند: آيا خداى تعالى كلمه” اصطفاء” را در كتاب خود تفسير كرده؟

فرمود: ظاهر اين كلمه را در دوازده جا تفسير كرده، غير باطن آن و در آن حديث فرمود: اما سوم در آنجا است كه طاهرين از خلق خود را از ديگران متمايز ساخته و رسول خود را دستور مى‏ دهد كه با عترتش به درگاه خدا ابتهال نموده، با نصارا مباهله كند و فرموده: “فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ”، علماى حاضر گفتند منظور از كلمه “انفسنا” خود آن جناب است، فرمود، اشتباه كرده‏ايد، منظورش على بن ابى طالب (علیه السلام) است، يكى از ادله اين معنا، كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)است كه در باره قبيله بنى وليعه فرمود: بنى وليعه دست از خلاف‏كاريش بردارد و گرنه مردى را به سركوبشان مى‏ فرستم كه چون نفس من است و منظورش على بن ابى طالب (علیه السلام) بود و منظور از كلمه” ابناء” حسن و حسين (علیهما السلام) و منظور از كلمه “نساء” فاطمه (سلام الله علیها) است و اين خصوصيت و امتيازى است كه احدى از امت، مقدم بر ايشان نيست و فضيلتى است كه احدى از بشر در اين فضيلت و شرف به ايشان نمى‏ رسد و احدى از خلق از ايشان در آن فضيلت سبقت نمى‏ گيرند، براى اينكه در اين كلام خود على (علیه السلام) را نفس خود خوانده (تا آخر حديث). (عیون اخبار الرضا ج 1 ص 228 ح 1 باب 23)

و از همان كتاب نقل شده كه به سند خود از موسى بن جعفر (علیهما السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با رشيد آمده كه رشيد به آن جناب عرضه داشت: چگونه مى ‏گوئيد ما ذريه رسول خدائيم؟ با اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  پسر نداشت؟ و ذريه و نسل هر انسانى از فرزند پسرش باقى مى‏ ماند، نه فرزند دختر و شما فرزندان دختريد، پس ذريه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نيستيد، موسى بن جعفر (علیهما السلام) فرموده من پيش خود فكر كردم مصلحت در اين است كه به او بگويم تو را بحق قرابت و بحق قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه در اين قبر است سوگند مى‏دهم مرا از پاسخ دادن به اين سؤال معاف بدار و همين كار را كردم، رشيد رو كرد به من (و ساير ساداتى كه در مسجد اطراف من بودند، و گفت: اى فرزندان على (علیه السلام)  و تو اى موسى (علیه السلام) كه رئيس اينانى، و بطورى كه به من رسيده امام زمانشان هستى، بايد دليل خود را بگوئيد و به هيچ وجه تو (موسى) را از پاسخ دادن به هر سؤالى كه مى‏ كنم معاف نمى‏دارم يكى يكى سؤالات مرا با دليلى از قرآن پاسخ مى‏دهى، چون شما فرزندان على (علیه السلام) ادعا داريد كه از كتاب خدا هيچ چيزى بر شما پوشيده نيست، نه يك الف و نه يك واو، و هر چه در قرآن هست تاويلش نزد شما است و استدلال مى‏ كنيد به اين كلام خداى عز و جل كه فرموده “ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ” و خود را از نظريه تمامى علما و قياس‏هاى ايشان بى‏ نياز مى‏ دانيد.

در پاسخش گفتم: حالا اجازه می‏دهى جواب بدهم؟ گفت: بياور آنچه دارى، گفتم:

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم بسم اللَّه الرحمن الرحيم:” وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ وَ إِلْياسَ”، حال اى هارون (امير المؤمنين!) بگو ببينم پدر عيسى (علیه السلام) كه بود؟ گفت عيسى (علیه السلام) پدر نداشت، گفتم: قرآن كريم عيسى (علیه السلام) را با اينكه پدر نداشت از طريق مادرش مريم ملحق به ذرارى انبيا كرده، ما هم همين طور خداى تعالى ما را از طريق مادرمان فاطمه (سلام الله علیها) ملحق به ذرارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرده، (اى امير المؤمنين!) آيا اين دليل بس است يا زيادتر بياورم گفت: بياور آنچه دارى، گفتم: كلام خداى عز و جل است كه مى‏فرمايد:” فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ، فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ، ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ”، و احدى ادعا نكرده كه در داستان مباهله با نصارا با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داخل در كساء شده باشد، الا على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام)، پس تاويل اين كلام خداى تعالى” ابنائنا” حسن و حسين (علیهما السلام)  است و “نسائنا” فاطمه (سلام الله علیها) و” انفسنا” على بن ابى طالب (علیه السلام) است.» (عيون اخبار رضا ج 1 ص 84- 85)

در تفسير قمى از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: نصاراى نجران وقتى براى وفد و شرفيابى حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حركت مى‏كردند، سه نفر از بزرگانشان به نام اهتم و عاقب و سيد با آنان همراهى نمودند، در مدينه وقتى موقع نمازشان رسيد، ناقوس نواخته به نماز ايستادند، اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشتند: يا رسول اللَّه اين مسجد تو است، مسجد اسلام است، چرا بايد در اينجا ناقوس بنوازند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: كارى به كارشان نداشته باشيد، بعد از آنكه از نمازشان فارغ شدند، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك شده، پرسيدند: مردم را به چه دينى دعوت مى‏كنى؟

فرمود: به شهادت دادن به اينكه جز اللَّه معبودى نيست و اينكه من فرستاده خدايم و اينكه عيسى (علیه السلام) بنده‏اى است مخلوق كه مى‏خورد و مى‏نوشيد و سخن مى‏گفت؛ پرسيدند: اگر مخلوق و بنده بود پدرش كه بود؟، در اينجا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وحى شد كه به ايشان بگو:

شما در باره آدم چه مى‏گوئيد؟ آيا بنده‏اى مخلوق بود، مى‏خورد و مى‏نوشيد و سخن مى‏گفت و عمل زناشويى انجام مى‏داد يا نه؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همين سؤالات را از ايشان كرد، جواب دادند: بله بنده‏اى مخلوق بود و كارهايى كه برشمردى مى‏كرد، فرمود: اگر بنده بود و مخلوق پدرش كه بود؟ مسيحيان مبهوت و مغلوب شدند و خداى تعالى اين آيه را فرستاد:

” إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ …” و نيز اين آيه را كه فرمود:” فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ- تا جمله- فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ”. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ايشان فرمود: پس با من مباهله كنيد، اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر كاذب باشم لعنتش بر من نازل شود، مسيحيان گفتند: با ما از در انصاف درآمدى، قرار گذاشتند همين كار را بكنند، وقتى به منزل خود برگشتند، رؤسا و بزرگانشان مشورت كردند و گفتند: اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى‏كنيم چون مى‏فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى‏كنيم، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى‏كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در دعويش صادق است، فردا صبح به طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه شدند، ديدند كه تنها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) براى مباهله آمده‏اند، نصارا از اشخاص پرسيدند: اينان چه كسانى هستند؟ گفتند: اين مرد پسر عم و وصى و داماد او است و اين دخترش فاطمه (سلام الله علیها) است و اين دو كودك، دو فرزندانش حسن و حسين (علیهما السلام) هستند، نصارا سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  عرضه داشتند: ما حاضريم تو را راضى كنيم، ما را از مباهله معاف بدار، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با ايشان به جزيه مصالحه كرد و نصارا به ديار خود برگشتند. (تفسیر قمی ج 1 ص 104)

و در عيون به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (علیه السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با مأمون و علما در فرق بين عترت و امت و فضيلت عترت بر امت آمده: كه علماى حاضر در جلسه پرسيدند: آيا خداى تعالى كلمه” اصطفاء” را در كتاب خود تفسير كرده؟

فرمود: ظاهر اين كلمه را در دوازده جا تفسير كرده، غير باطن آن و در آن حديث فرمود: اما سوم در آنجا است كه طاهرين از خلق خود را از ديگران متمايز ساخته و رسول خود را دستور مى‏دهد كه با عترتش به درگاه خدا ابتهال نموده، با نصارا مباهله كند و فرموده: “فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ”، علماى حاضر گفتند منظور از كلمه “انفسنا” خود آن جناب است، فرمود، اشتباه كرده‏ايد، منظورش على بن ابى طالب (علیه السلام) است، يكى از ادله اين معنا، كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  است كه در باره قبيله بنى وليعه فرمود: بنى وليعه دست از خلاف‏كاريش بردارد و گرنه مردى را به سركوبشان مى‏فرستم كه چون نفس من است و منظورش على بن ابى طالب (علیه السلام) بود و منظور از كلمه” ابناء” حسن و حسين (علیهما السلام) و منظور از كلمه “نساء” فاطمه (سلام الله علیها) است و اين خصوصيت و امتيازى است كه احدى از امت، مقدم بر ايشان نيست و فضيلتى است كه احدى از بشر در اين فضيلت و شرف به ايشان نمى‏رسد و احدى از خلق از ايشان در آن فضيلت سبقت نمى‏گيرند، براى اينكه در اين كلام خود على (علیه السلام) را نفس خود خوانده (تا آخر حديث). (عیون اخبار الرضا ج 1 ص 228 ح 1 باب 23)

و از همان كتاب نقل شده كه به سند خود از موسى بن جعفر (علیهما السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با رشيد آمده كه رشيد به آن جناب عرضه داشت: چگونه مى‏گوئيد ما ذريه رسول خدائيم؟ با اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  پسر نداشت؟ و ذريه و نسل هر انسانى از فرزند پسرش باقى مى‏ماند، نه فرزند دختر و شما فرزندان دختريد، پس ذريه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نيستيد، موسى بن جعفر (علیهما السلام) فرموده من پيش خود فكر كردم مصلحت در اين است كه به او بگويم تو را بحق قرابت و بحق قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه در اين قبر است سوگند مى‏دهم مرا از پاسخ دادن به اين سؤال معاف بدار و همين كار را كردم، رشيد رو كرد به من (و ساير ساداتى كه در مسجد اطراف من بودند، و گفت: اى فرزندان على (علیه السلام)  و تو اى موسى (علیه السلام) كه رئيس اينانى، و بطورى كه به من رسيده امام زمانشان هستى، بايد دليل خود را بگوئيد و به هيچ وجه تو (موسى) را از پاسخ دادن به هر سؤالى كه مى‏كنم معاف نمى‏دارم يكى يكى سؤالات مرا با دليلى از قرآن پاسخ مى‏دهى، چون شما فرزندان على (علیه السلام) ادعا داريد كه از كتاب خدا هيچ چيزى بر شما پوشيده نيست، نه يك الف و نه يك واو، و هر چه در قرآن هست تاويلش نزد شما است و استدلال مى‏كنيد به اين كلام خداى عز و جل كه فرموده “ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ” و خود را از نظريه تمامى علما و قياس‏هاى ايشان بى‏نياز مى‏دانيد.

در پاسخش گفتم: حالا اجازه مى‏دهى جواب بدهم؟ گفت: بياور آنچه دارى، گفتم:

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم بسم اللَّه الرحمن الرحيم:” وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ وَ إِلْياسَ”، حال اى هارون (امير المؤمنين!) بگو ببينم پدر عيسى (علیه السلام) كه بود؟ گفت عيسى (علیه السلام) پدر نداشت، گفتم: قرآن كريم عيسى (علیه السلام) را با اينكه پدر نداشت از طريق مادرش مريم ملحق به ذرارى انبيا كرده، ما هم همين طور خداى تعالى ما را از طريق مادرمان فاطمه (سلام الله علیها) ملحق به ذرارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرده، (اى امير المؤمنين!) آيا اين دليل بس است يا زيادتر بياورم گفت: بياور آنچه دارى، گفتم: كلام خداى عز و جل است كه مى‏فرمايد:” فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ، فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ، ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ”، و احدى ادعا نكرده كه در داستان مباهله با نصارا با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داخل در كساء شده باشد، الا على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام)، پس تاويل اين كلام خداى تعالى” ابنائنا” حسن و حسين (علیهما السلام)  است و “نسائنا” فاطمه (سلام الله علیها) و” انفسنا” على بن ابى طالب (علیه السلام) است.» (عيون اخبار رضا ج 1 ص 84- 85)