نسبت ظالمانه تحريف به شيعه

زمان مطالعه: 4 دقیقه

فهرست مطالب

 

با وجود شمار فراواني از روايات تحريف در جوامع روايي اهل سنت و نيز پذيرش نسخ تلاوت در قرآن كه مآلاً به معناي وقوع تحريف به كاستي در قرآن است و همچنين دفاع از درستي چنين تحريفي از سوي برخي عالمان اهل‏سنت، شگفتا كه شماري از نويسندگان مغرض و تفرقه‏انداز اهل‏سنت، همسو با فرقه منحرف وهابيّت، اين گروهی که با شيعه و اهل‏بيت(عليهم‌السلام) دشمني ديرينه و عداوت كوري دارند به صورتي گسترده، شيعه و عالمان شيعي را طرفدار تحريف قرآن معرفي مي‏كنند؛ حتي پاره‏اي از مفتيان به‏استناد اين تهمتْ، شيعه را العياذبالله كافر و مهدورالدم شناسانده‏اند.

اين در حالي است كه همه عالمان شيعي بر نادرستي تحريف به كاستي، تأكيد داشته و دارند و تاكنون دهها اثر مستقل از صاحب‏نظران آنان در انكار شبهه تحريف به رشته تحرير درآمده و در دسترس همگان قرار گرفته است؛ گذشته از صدها اثر تفسيري، حديثي و كلامي كه لابه‏لاي آنها بر شبهه تحريف خط بطلان كشيده شده است. از سوي ديگر، عالمان شيعي هماره، به‏ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بر ضرورت وحدت فرق اسلامي و صف‏آرايي برابر دشمنان اسلام و قرآن و پرهيز از تفرقه‏اندازي پاي فشرده‏اند.

گفتني است: محدّث نوري، تنها عالم شيعي است كه ظاهراً بر تحريف قرآن پاي فشرده است، ليكن در اعتراف‏نامه‏اي كه پس از نگاشتن كتاب فصل الخطاب في تحريف كتاب رب الأرباب منتشر ساخت، ادعاي خود را تصحيح كرد؛ شاگرد برجسته او شيخ آغابزرگ تهراني در اين‏ باره چنين گفته است:

از استادم محدث نوري شنيدم كه مي‏گفت: من در اين كتاب كوشيدم تا اثبات كنم كه قرآن موجودْ همان است كه در دوران عثمان جمع‏آوري شده و در آن تغيير و تبديلي كه در كتابهاي پيشين تحقق يافته، رخ نداده است؛ ازاين‏رو بهتر بود آن را «فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب» گويند؛ در حالي كه عنوان «فصل‏الخطاب في تحريف الكتاب»، مردم را در راه يافتن به مراد من به اشتباه انداخته است.

نيز گفته است: از زبان ايشان در پايان عمرش شنيدم كه مي‏گفت: من در نامگذاري كتاب اشتباه كردم و سزاوارتر آن بود كه نامش را «فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب» مي‏گذاشتم؛ زيرا من در اين كتاب اثبات كردم، قرآن شريف، وحي الهي است كه در هيچ سوره و آيه‏اي تغيير يا تبديل يا زيادت يا نقصاني، از روزي كه جمع‏آوري شده تا به امروز، راه نيافته و همان قرآن گردآمده نخستين، با تواتر قطعي به دست ما رسيده است. اين گفتاري است كه خود از زبان استادم شنيده‏ام و در مقام عمل نيز ديده‏ايم كه ايشان به مضامين روايات بهايي نمي‏داد؛ بلكه آنها را روايات آحادي مي‏دانست كه با آنها قرآنيت اثبات نمي‏شود؛ بلكه مي‏بايست به ديوار كوبيده شوند.

تذكر: 1. ثمر تلخ تهمت تحريف به شيعه‏اي كه شهره تحقيق در قلمرو نزاهت قرآن از گزند افزايش و آسيب كاهش است، سبب شد تا گروهي از قلم‏زنان تفرقه‏مدار و بيگانه‏پرست، چنين نگرند يا نگارند: مردم فلان منطقه مسلمان‏اند و مردم فلان منطقه شيعه؛ يعني شيعه مسلمان نيست و مقابل مسلمان است. اين تقسيم، تعضيه‏اي ناعادلانه و قسمتِ ضيزا خواهد بود.

2. تهمت تحريف به شيعه كه تحريفي بيش نيست، از هر قلم‏زني نارواست؛ به‏ويژه از صاحب نامي چون فخررازي. وي بعد از نقل احتجاج قاضي به آيه حفظ: ﴿إنّا نحن نزلنا الذكر و إنّا له لحافظون – حجر/9) در فاسد دانستن سخن بعض اماميه درباره تحريف، چنين پاسخ داد: «اين استدلال ضعيف است؛ زيرا از قبيل اثبات شي‏ء به نفس خود اوست (دَوْر)؛ چون اماميه مي‏توانند بگويند: همين آيه هم تحريف شده و افزوده بر قرآن است» ليكن اين اتهام و احتجاج و پاسخ، همگي تيرهوايي است كه به مقصد نخواهد رسيد.

3. تعصّب ناروا از هر گروهي مذموم است؛ اِسناد تحريف قرآن مجيد به سنّي، در حالي كه محققان و پژوهشگران آنان جدّاً از اين نسبت تحاشي دارند و از تحريف گريزان‏اند و در نقد، قدح، تضعيف، تزييف و ابطال آن گفتارها و نوشتارها داشته و دارند، ناصواب و زيانبار است.   (برگرفته از کتاب نزاهت قرآن از تحریف، تألیف حضرت آیت الله جوادی آملی)