شعر:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یادش
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
*********************************************************************************************************************************************شأن نزول:
جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد. در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار می دادند (و طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان می شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى كه زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه می كرد در حالى كه راه خود را ادامه می داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز هم چنان به پشت سر خود نگاه می كرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه اى كه در ديوار بود صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت.جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه اش ريخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر می روم و اين ماجرا را بازگو می كنم، هنگامى كه چشم رسول خدا ص به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد، در اين هنگام جبرئيل، پيك وحى خدا نازل شد و آيه فوق را آورد(وسائل الشیعه، ج 14، ص139)
_____________________________________________________________________________________________________________________________________________
تفسیر:
موضوع کنترل چشم، یکی از مسائل مهم اجتماعی است که سلامت و امنیت اجتماع را به دنبال دارد و این موضوع تنها مربوط به مردان نیست بلکه زنان هم از این قاعده مستثنا نیستند. قرآن کریم در آیه بعد از این آیه به زنان هم امر می کند که چشمان خود را از حرام حفظ کرده و دیده خود را آلوده نکنند. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ.چشم حساسترین وسیله برای سعادت و شقاوت بشر است زیرا از راه چشم است که به دل سرایت می کند. شیطان نیز از این وسیله بیشترین استفاده راکرده است.يَغُضُّوا از مادّه غَضّ در اصل به معنى كم كردن و نقصان است و در بسيارى از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه گفته می شود، بنابراين آيه نمی گويد مؤمنان بايد چشم هایشان را فرو بندند، بلكه می گويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند،چرا که بستن چشم در مواجهه ی با نامحرم، ادامه ی مسیر را برای انسان غیر ممکن می نماید.در این آیه: قرآن نمی گويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيرند و از این طریق میخواهد عمومیّت را برساند، يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگيرند.فَرَج در اصل به معنى شكاف و فاصله ی ميان دو چيز است، ولى در اينگونه موارد كنايه از عورت می باشد که در فارسى از كلمه ی دامان به جاى آن استفاده می شودو منظور حفظ کردن آن از نگاه کردن دیگران است.(تفسیر نمونه،ج14ص436)
——————————————————————————————————————————————————————————————————————–
حدیث:
1-پیامبر(ص): نگاه اول مانعى ندارد ولى ادامه ى نگاه اشكال دارد، زيرا سبب فتنه می شود(وسایل الشیعه، ج20، ص194)
2-امام صادق(ع): تمام چشمها در قيامت گريان است مگر سه چشم: چشمى كه از آنچه خدا حرام کرده است بسته شود و چشمى كه در راه اطاعت خدا شب را تا صبح بيدار بماند و چشمى كه از ترس خدا در شب بگريد(كافي، ج4، ص330)
3-پیامبر(ص): نگاه بد، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است. هر كس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ايمانى می دهد كه از درون، شيرينى آن را احساس می كند(جامع الاخبار، ص145)
4-عیسیبنمریم به حواریان گفت: «مبادا به چیزهای ممنوع نگاه کنید، زیرا آن بذر شهوات و رویش فسق (گناه) است». و یحییبنزکریا فرمود: «مرگ برای من دوست داشتنی تر است از نگاهی که واجب و لازم نباشد»( تفسیر اهل بیت ع ج۱۰، ص۲۱۸)
5-امام صادق(ع):چهار چیز از چهار چیز سیر نمیگردند: زمین از باران، چشم از نگاه، زن از مرد و عالم از علم(الخصال، ج۱، ص۲۲۱)
6-امیرالمؤمنین(ع):امام علی(ع)فرمودند:هرکس چشم خود را برای نگاه کردن به نامحرم باز کند، آرامش خود را به خطر میاندازد و هرکس پیدرپی نگاه کند حسرتهای او فراوان میشود(جامع الأخبار، ص۹۳)
********************************************************************************************************************************************
داستان:
1-مؤذّنی پس از اینکه چهل سال برای مسلمانان اذان گفت روزی برای گفتن اذان بالای مناره رفت و پس از اتمام اذان نگاهی به خانه های اطراف مسجد انداخت، چشمش به دختری که در یکی از خانه های اطراف مشغول شستن سر و صورتش بود افتاد با ادامه نگاه شهوت زای خود به تدریج به دختر دل بست و هم چنان تا وقتی دختر در خانه بود با نگاه او را تعقیب کرد و چون دختر به اتاق رفت او نیز از مأذنه پایین آمد و به جای اینکه مانند همیشه به برای نماز به مسجد برود چنان اسیر شهوت خود شده بود که به در خانه آن دختر آمد و در زد!پدر دختر به در خانه آمد و چشمش به مؤذن مسجد افتاد، با کمال تعجّب پرسید: چه کار دارید؟ مؤذّن گفت: به خواستگاری دختر شما آمده ام! صاحب خانه که از این پیشنهاد غرق در حیرت شده بود فکری کرد و گفت: ما مسلمان نیستیم و مذهب ما زرتشتی است و بنابر آیین خود نمی توانیم به مسلمان دختر دهیم و هر که بخواهد با ما وصلت کند باید به دین ما درآید. مؤذّن گفت حاضرم به دین شما درآیم پدر دختر نیز که به دنبال همین فرصت می گشت تا بدین وسیله یک نفر را از دین اسلام خارج نماید و به دین خود در آورد گفت: ما حاضریم در این صورت دخترمان را به ازدواج تو در آوریم.پس از مذاکره و قرار داد وقتی را برای این کار تعیین کردند و مؤذّن به خانه برگشت و در وقت موعود به خانه آنها رفت و مراسم ورود این آقای مؤذّن مسلمان به دین جدید انجام شد و سپس مراسم مقدّماتی ازدواج نیز صورت گرفت. حجله عروسی را در طبقه فوقانی قرار دادند و آقای داماد سر از پا نشناخته به طرف پله ها راه افتاد و با عجله بالا می رفت همین که به پله آخر رسید پایش لغزید و از همان جا به طرف حیات پرت شد و در دم جان سپرد و به کام دل نرسید و به حال کفر از این جهان چشم بربست(جامع الأخبار، ص۹۳)
2-درخاطرات شهید علی نیّری بیان شده است: روزی بچّه های مسجد محل را برای اردو به نزدیکی چشمه ای می برند. وقتی علی برای آوردن آب و درست کردن چای به سمت چشمه حرکت می کند در طول مسیر و در نزدیکی چشمه چشمانش به چند دختر جوان که نیمه عریان در حال شنا کردن در آب چشمه هستند می افتد. او در این لحظه بسیار حسّاس، دچار وسوسه های شیطانی شده امّا برای رضایت خداوند سریع در جای خود می نشیند و مسیر حرکتش را تغییر داده و مسیری دیگر را برای آوردن آب انتخاب می کند. سرانجام کتری پر از آب را می آورد و مشغول درست کردن آتش می شود تا آب را برای جوش آمدن و درست کردن چای بر روی آن بگذارد. چند لحظه ای که می گذرد از اطراف صداهای عجیبی را می شنود و وقتی از دوستانش سؤال می کند که آیا آنها نیز همان صداهایی که او می شنیده است را می شنوند یا نه؟ همه در جواب می گویند: خیر ما صدایی را نمی شنویم. کمی که بیشتر به اطراف توجّه می کند، متوجّه می شود که ریگهای اطراف مشغول به تسبیح خداوند هستند و میگویند: «سبوح قدوس ربنا و رب الملائکه و الروح» و این در واق مکاشفهای بود که برای او حاصل شد تا گوشه ای از پاداش خود را در حفظ کردن نگاه خود از حرام بگیرد و شاید این همان مفهوم آن روایتی است که میفرماید چشمان خود را از حرام نگه دارید تا خداوند زیباییهای این عالم را به شما نشان دهد.(کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن، ج2، ص225)
………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
تصویر:

صوت: