بايد مراقب بود

زمان مطالعه: 4 دقیقه

فهرست مطالب

 

… بايد مراقب بود. تقوا يعنى اين. تقوا يعنى آن كسانى كه حوزه حاكميتشان شخص خودشان است، مواظب خودشان باشند. آن كسانى هم كه حوزه حاكميتشان از شخص خودشان وسيعتر است، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب ديگران باشند. آن كسانى كه در رأسند، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب كلّ جامعه باشند كه به سمت دنياطلبى، به سمت دل بستن به زخارف دنيا و به سمت خودخواهى نروند. اين معنايش آباد نكردن جامعه نيست؛ جامعه را آباد كنند و ثروتهاى فراوان به وجود آورند؛ اما براى شخص خودشان نخواهند؛ اين بد است. هر كس بتواند جامعه اسلامى را ثروتمند كند و كارهاى بزرگى انجام دهد، ثواب بزرگى كرده است. اين كسانى كه بحمداللَّه توانستند در اين چند سال كشور را بسازند، پرچم سازندگى را در اين كشور بلند كنند، كارهاى بزرگى را انجام دهند، اينها كارهاى خيلى خوبى كرده‌اند؛ اينها دنياطلبى نيست. دنياطلبى آن است كه كسى براى خود بخواهد؛ براى خود حركت كند؛ از بيت‌المال يا غير بيت‌المال، به فكر جمع كردن براى خود بيفتد؛ اين بد است. بايد مراقب باشيم. همه بايد مراقب باشند كه اين‌طور نشود. اگر مراقبت نباشد، آن وقت جامعه همين‌طور بتدريج از ارزشها تهيدست مى‌شود و به نقطه‌اى مى‌رسد كه فقط يك پوسته ظاهرى باقى مى‌ماند. ناگهان يك امتحان بزرگ پيش مى‌آيد – امتحان قيام ابى‌عبداللَّه – آن وقت اين جامعه در اين امتحان مردود مى‌شود!

 گفتند به تو حكومت رى را مى‌خواهيم بدهيم. رىِ آن وقت، يك شهر بسيار بزرگ پُرفايده بود. حاكميت هم مثل استاندارى امروز نبود. امروز استانداران ما يك مأمور ادارى هستند؛ حقوقى مى‌گيرند و همه‌اش زحمت مى‌كشند. آن زمان اين‌گونه نبود. كسى كه مى‌آمد حاكم شهرى مى‌شد، يعنى تمام منابع درآمد آن شهر در اختيارش بود؛ يك مقدار هم بايد براى مركز بفرستد، بقيه‌اش هم در اختيار خودش بود؛ هر كار مى‌خواست، مى‌توانست بكند؛ لذا خيلى برايشان اهميت داشت. بعد گفتند اگر به جنگ حسين‌بن‌على نروى، از حاكميت رى خبرى نيست. اين‌جا يك آدم ارزشى، يك لحظه فكر نمى‌كند؛ مى‌گويد مرده‌شوى رى را ببرند؛ رى چيست؟ همه دنيا را هم به من بدهيد، من به حسين‌بن‌على اخم هم نمى‌كنم؛ من به عزيز زهرا، چهره هم درهم نمى‌كشم؛ من بروم حسين‌بن‌على و فرزندانش را بكشم كه مى‌خواهيد به من رى بدهيد؟! آدمى كه ارزشى باشد، اين‌طور است؛ اما وقتى كه درون تهى است، وقتى كه جامعه، جامعه دور از ارزشهاست، وقتى كه آن خطوط اصلى در جامعه ضعيف شده است، دست و پا مى‌لغزد؛ حالا حدّاكثر يك شب هم فكر مى‌كند؛ خيلى حِدّت كردند، يك شب تا صبح مهلت گرفتند كه فكر كنند! اگر يك سال هم فكر كرده بود، باز هم اين تصميم را گرفته بود. اين، فكر كردنش ارزشى نداشت. يك شب فكر كرد، بالاخره گفت بله، من ملك رى را مى‌خواهم! البته خداى متعال همان را هم به او نداد. آن وقت عزيزان من! فاجعه كربلا پيش مى‌آيد.

 در اين‌جا يك كلمه راجع به تحليل حادثه عاشورا بگويم و فقط اشاره‌اى بكنم. كسى مثل حسين‌بن‌على عليه‌السّلام كه خودش تجسّم ارزشهاست، قيام مى‌كند، براى اين‌كه جلوِ اين انحطاط را بگيرد؛ چون اين انحطاط مى‌رفت تا به آن‌جا برسد كه هيچ چيز باقى نماند؛ كه اگر يك وقت مردمى هم خواستند خوب زندگى كنند و مسلمان زندگى كنند، چيزى در دستشان نباشد. امام حسين مى‌ايستد، قيام مى‌كند، حركت مى‌كند و يك‌تنه در مقابل اين سرعت سراشيب سقوط قرار مى‌گيرد. البته در اين زمينه، جان خودش را، جان عزيزانش را، جان على اصغرش را، جان على اكبرش را و جان عباسش را فدا مى‌كند؛ اما نتيجه مى‌گيرد.

«و انا من حسين»؛ يعنى دين پيامبر، زنده شده حسين‌بن‌على است. آن روى قضيه، اين بود؛ اين روى سكه، حادثه عظيم و حماسه پُرشور و ماجراى عاشقانه عاشوراست كه واقعاً جز با منطق عشق و با چشم عاشقانه، نمى‌شود قضاياى كربلا را فهميد. بايد با چشم عاشقانه نگاه كرد تا فهميد حسين‌بن‌على در اين تقريباً يك شب و نصف روز، يا حدود يك شبانه‌روز – از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا – چه كرده و چه عظمتى آفريده است! لذاست كه در دنيا باقى مانده و تا ابد هم خواهد ماند. خيلى تلاش كردند كه حادثه عاشورا را به فراموشى بسپارند؛ اما نتوانستند.

بيانات مقام معظم رهبری (مدظله) در خطبه‌‌هاى نمازجمعه ۱۳۷۷/۰۲/۱۸