فیلتر بر اساس دسته‌ها
انتخاب همه
اخبار
اخبار عمومی مؤسسه
اخبار قرآنی ایران
اخبار کشوری
افتخارات
بازدیدها
دیدارها
بین المللی
جشنواره ملی جبرئیل امین
حفظ مجازی قرآن کریم
حوزه علمیه قرآن محور
دانشسرای علوم قرآن و حدیث باقرالعلوم
شعب
طرح قرآنی ایلاف
طرح ملی آیات زندگی
طرح ملی رحله
محافل و مجالس
مراکز حفظ همراه با تحصیل
مراکز شبانه روزی حفظ یکساله
مراکز روزانه حفظ دوساله خواهران
مصاحبه‌
مناسبت‌ها
مهد و پیش دبستانی قرآن محور
گزارش تصویری
تصاویر
بیت الاحزان در سالی که گذشت
بازدیدها و دیدارها
تصاویر رویدادها
تصاویر شعب
جلسات و محافل
ثبت نام ها
مستندات
مستندات آموزشی مؤسسه
مستندات اداری مؤسسه
مستندات اقتصادی مؤسسه
مستندات بازرسی
مستندات مالی مؤسسه
مستندات متفرقه مؤسسه
چندرسانه ای
تولیدات رسانه‌ای مؤسسه
مستندها و برنامه‌های تلویزیونی
گزارش ویدیویی
مقالات
چهره‌های شاخص مؤسسه
مراکز شبانه روزی حفظ یکساله
شعر ماجرای کوچه و قواله فدک

 

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد             نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف                 دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم                  نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم                   مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود                   مادر از من دوسه تا سیلی محکم تر خورد

لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد                  مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد      باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما              وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد

( شاعر : محمد بنواری)

				
					beytolahzan.ir/?p=1534
				
			
0 نظر
بازخوردهای انلاین
مشاهده تمامی نظرات