امید بخش ترین آیه

زمان مطالعه: 15 دقیقه

فهرست مطالب

 

[قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ * وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ] (سوره زمر آيات 53 تا 55)

بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد. * و به درگاه پروردگارتان بازگرديد، و در برابر او تسليم شويد، پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد سپس از سوى هيچكس يارى نشويد. * و از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آنكه عذاب (الهى) ناگهانى به سراغ شما آيد در حالى كه از آن خبر نداريد.

تفسير: خداوند همه گناهان را مى آمرزد

در اين آيات راه بازگشت را توأم با اميدوارى به روى همه گنهكاران مى‏ گشايد زيرا هدف اصلى از همه اين امور تربيت و هدايت است نه انتقام‏جويى و خشونت، با لحنى آكنده از نهايت لطف و محبت آغوش رحمتش را به روى همگان باز كرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده، مى‏فرمايد:” به آنها بگو اى بندگان من كه بر خودتان اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏بخشد” كه او بخشنده و مهربان است.

دقت در تعبيرات اين آيه نشان مى‏ دهد كه از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد نسبت به همه گنهكاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است كه طبق روايتى امير مؤمنان على ع فرمود: در تمام قرآن آيه‏اى وسيعتر از اين آيه نيست” (ما فى القرآن آية اوسع من يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا …) (مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.).

دليل آن نيز روشن است زيرا:

1- تعبير به” يا عبادى” (اى بندگان من!) آغازگر لطفى است از ناحيه پروردگار.

2- تعبير به” اسراف” به جاى” ظلم و گناه و جنايت” نيز لطف ديگرى است.

3- تعبير به” عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ” كه نشان مى‏دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‏گردد نشانه ديگرى از محبت پروردگار است همانگونه كه يك پدر دلسوز به فرزند خويش مى‏گويد اينهمه بر خود ستم مكن! 4- تعبير به” لا تقنطوا” (مايوس نشويد) با توجه به اينكه” قنوط” در اصل به معنى مايوس شدن از خير است به تنهايى دليل بر اين است كه گنهكاران نبايد از” لطف الهى” نوميد گردند.

5- تعبير” مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ” بعد از جمله” لا تقنطوا” تاكيد بيشترى بر اين خير و محبت مى‏باشد.

6- هنگامى كه به جمله” إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ” مى‏رسيم كه با حرف تاكيد آغاز شده و كلمه” الذنوب” (جمع با الف و لام) همه گناهان را بدون استثنا در بر مى‏گيرد سخن اوج مى‏گيرد و درياى رحمت مواج مى‏شود.

7- هنگامى كه” جميعا” به عنوان تاكيد ديگرى بر آن افزوده مى‏شود اميدوارى به آخرين مرحله مى‏رسد.

8 و 9- توصيف خداوند به” غفور” و” رحيم” كه دو وصف از اوصاف اميد بخش پروردگار است در پايان آيه جايى براى كمترين ياس و نوميدى باقى نمى‏گذارد.

آرى به همين دليل آيه فوق گسترده‏ترين آيات قرآن است كه شمول آن هر گونه گناه را در بر مى‏گيرد، و نيز به همين دليل از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد محسوب مى‏شود.

و به راستى از كسى كه درياى لطفش بيكران و شعاع فيضش نامحدود است جز اين انتظارى نمى‏توان داشت.

از كسى كه” رحمتش بر غضبش پيشى گرفته” و بندگان را براى رحمت آفريده، نه براى خشم و عذاب، غير از اين چشم‏داشتى نيست.

چه خداوند رحيم و مهربانى و چه پروردگار پر مهر و محبتى!! در اينجا دو مساله فكر مفسران را به خود مشغول ساخته كه اتفاقا راه حل آن در خود آيه و آيات بعد نهفته است.

1-  آيا عموميت آيه همه گناهان حتى شرك و گناهان كبيره ديگر را فرا مى‏گيرد؟ اگر چنين است پس چرا در آيه 48 سوره نساء شرك از گناهان قابل بخشش استثناء شده است؟” إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ:” خداوند شرك را نمى‏بخشد، اما كمتر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏بخشد”.

2- آيا اين وعده غفران كه در آيه مورد بحث آمده است مطلق است يا مشروط به توبه و مانند آن؟

البته اين دو سؤال به هم مربوط است. و پاسخ آن را در آيات بعد به خوبى مى‏توان يافت زيرا سه دستور در آيات بعد داده شده كه همه چيز را روشن مى‏سازد: أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ (به سوى پروردگارتان باز گرديد) وَ أَسْلِمُوا لَهُ (در برابر فرمان او تسليم شويد) وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ (پيروى كنيد از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده).

اين دستورهاى سه‏گانه مى‏گويد درهاى غفران و رحمت به روى همه بندگان بدون استثنا گشوده است مشروط بر اينكه بعد از ارتكاب گناه به خود آيند، و تغيير مسير دهند، رو به سوى درگاه خدا آورند، در برابر فرمانش تسليم باشند و با عمل، صداقت خود را در اين توبه و انابه نشان دهند، به اين ترتيب نه شرك از آن مستثناست و نه غير آن، و نيز مشروط بودن اين عفو عمومى و رحمت واسعه به شرائطى غير قابل انكار است.

و اگر مى‏بينيم در آيه 48 سوره نساء بخشش و عفو مشركان را استثنا كرده در مورد مشركانى است كه در حالت شرك از دنيا بروند، نه آنها كه بيدار شوند و راه حق پيش گيرند، چرا كه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان صدر اسلام چنين بوده‏اند.

اگر حال بسيارى از مجرمان را در نظر بگيريم كه بعد از انجام گناهان كبيره چنان ناراحت و پشيمان مى‏شوند كه باور نمى‏كنند راه بازگشتى به روى آنها باز باشد و آن چنان خود را آلوده مى‏دانند كه با هيچ آبى قابل شستشو نيستند مى‏پرسند آيا به راستى گناهان ما قابل بخشش است؟

 آيا راهى به سوى خدا براى ما باز است؟ آيا پلى در پشت سر ما وجود دارد كه ويران نشده باشد؟ مفهوم آيه را به خوبى درك مى‏كنيم، زيرا آنها آماده هر گونه توبه‏اند ولى گناه خود را قابل بخشش نمى‏دانند، مخصوصا اگر بارها توبه كرده باشند و شكسته باشند.

اين آيه به همه آنها نويد مى‏دهد كه راه به روى همه شما باز است.

لذا” وحشى” جنايتكار معروف تاريخ اسلام و قاتل” حمزه سيد الشهداء” هنگامى كه مى‏خواست مسلمان شود از اين مى‏ترسيد كه توبه‏اش پذيرفته نگردد، زيرا به راستى گناه او بسيار سنگين بود، جمعى از مفسران مى‏گويند: آيه فوق نازل شد و درهاى رحمت الهى را به روى وحشى و وحشيهاى توبه‏كار گشود! گر چه اين سوره از سوره‏هاى مكى است و آن روز كه اين آيات نازل شد نه جنگ احد رخ داده بود و نه داستان شهادت حمزه و توبه وحشى، بنا بر اين اين ماجرا نمى‏تواند شان نزولى براى آيه باشد، بلكه از قبيل تطبيق يك قانون كلى بر يكى از مصاديق آن است، اما به هر حال گستردگى مفهوم آيه را مى‏تواند مشخص كند.

در آيه بعد راه ورود در اين درياى بيكران رحمت الهى را به همه مجرمان و گنهكاران نشان مى‏دهد، مى‏فرمايد:” به سوى پروردگارتان باز گرديد” و مسير زندگى خود را اصلاح كنيد (وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ).

” و در برابر او تسليم شويد، و فرمانش را به گوش جان بشنويد و پذيرا گرديد پيش از آنكه عذاب الهى دامانتان را بگيرد، سپس هيچكس نتواند به يارى شما برخيزد (وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ).

بعد از پيمودن اين دو مرحله (مرحله” انابه” و” اسلام”) سخن از مرحله سوم كه مرحله” عمل” است به ميان آورده مى‏افزايد:” از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آنكه عذاب الهى به طور ناگهانى به سراغتان آيد در حالى كه از آن خبر نداريد” (وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ).

و به اين ترتيب مسير وصول به رحمت خدا سه گام بيشتر نيست:

گام اول توبه و پشيمانى از گناه و روى آوردن به سوى خدا است.

گام دوم ايمان و تسليم در برابر فرمان او.

گام سوم عمل صالح است.

و بعد از اين سه گام ورود در درياى بيكران رحمتش طبق وعده‏اى كه فرموده قطعى است، هر چند بار گناهان انسان سنگين باشد.

در اينكه منظور از اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ (از بهترين چيزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد) چيست آنچه از همه بهتر به نظر مى‏رسد اين است كه دستوراتى كه از سوى خداوند نازل شده مختلف است بعضى دعوت به واجبات و بعضى مستحبات، و بعضى مشتمل بر اجازه مباحات است، منظور از احسن انتخاب واجبات و مستحبات مى‏باشد، با توجه به سلسله مراتب آنها.

نكته‏ها:

1- راه توبه به روى همه باز است

از مشكلات مهمى كه بر سر راه مسائل تربيتى وجود دارد احساس گناهكارى بر اثر اعمال بد پيشين است، مخصوصا زمانى كه اين گناهان سنگين باشد كه اين فكر دائما در نظر انسان مجسم مى‏شود كه اگر بخواهد مسير خود را به سوى پاكى و تقوا تغيير دهد، و به راه خدا باز گردد چگونه مى‏تواند از مسئوليت سنگين گذشته خود را برهاند، اين فكر مانند كابوسى وحشتناك بر روح او سايه مى‏افكند، و چه بسا او را از تغيير برنامه زندگى و گرايش به پاكى باز مى‏دارد به او مى‏گويد توبه كردن چه سود؟! زنجير اعمال گذشته‏ات همچون يك طوق لعنت بر دست و پاى تو است، اصلا تو رنگ گناه پيدا كرده‏اى، رنگى ثابت و تغييرناپذير! كسانى كه با مسائل تربيتى و گنهكاران توبه كار سر و كار دارند آنچه را گفتيم به خوبى آزموده‏اند، آنها مى‏دانند كه اين چه مشكل بزرگى است؟

 در فرهنگ اسلامى كه از قرآن مجيد گرفته شده اين مشكل حل شده، و توبه و انابه را هر گاه با شرائط همراه باشد وسيله قاطعى براى جدا شدن از گذشته، و آغاز يك زندگى جديد، و حتى” تولد ثانوى” مى‏داند كرارا در روايات در باره بعضى از گنهكاران مى‏خوانيم كمن ولدته امه:” او همانند كسى است كه از مادر متولد شده”! به اين ترتيب قرآن درهاى لطف الهى را به روى هر انسانى در هر شرائطى و با هر گونه بار مسئوليتى باز مى‏گذارد و نمونه زنده‏اش آيات فوق است كه با انواع لطائف بيان مجرمان و گناهكاران را به سوى خدا دعوت مى‏كند و به آنها قول مى‏دهد كه مى‏توانند خود را از زندگى گذشته به كلى جدا كنند.

در روايتى از پيامبر گرامى اسلام ص مى‏خوانيم: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له: كسى كه از گناه توبه كند همانند كسى است كه اصلا گناه نكرده است» (سفينة البحار جلد 1 صفحه 127).

همين معنى با اضافه‏اى از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له، و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء: كسى كه از گناه توبه كند همچون كسى است كه گناه نكرده، و كسى كه استغفار مى‏كند و با اينحال به گناه ادامه مى‏دهد مانند كسى است كه مسخره مى‏كند» (اصول كافى جلد 2 باب التوبة حديث 10 صفحه 316).

ولى بديهى است اين بازگشت به سوى رحمت الهى نمى‏تواند بى‏قيد و شرط باشد كه او حكيم است و كارى بى‏حساب نمى‏كند، اگر آغوش رحمتش را به روى همگان گشوده و پيوسته آنها را به سوى خود مى‏خواند، وجود آمادگيهايى در بندگان نيز لازم است.

از يك سو بايد با تمام وجود خواهان بازگشت باشند و انقلاب درونى و دگرگونى بنيادى پيدا كنند.

از سوى ديگر بايد بعد از بازگشت پايه‏هاى ايمان و اعتقاداتشان كه بر اثر طوفان گناه فرو ريخته نوسازى و تجديد بنا شود.

و از سوى سوم بايد با اعمال صالح ناتوانى روحى و ضعف اخلاقى خود را جبران نمايند، البته هر قدر گناهان سابق سنگينتر بوده بايد اعمال صالحترى انجام دهند، و اين دقيقا همانست كه قرآن در سه آيه فوق تحت عنوان” انابه” و” اسلام” و” اتباع از احسن” بيان كرده است.

2- سنگين باران

بعضى از مفسران شان نزولهايى براى آيات فوق ذكر كرده‏اند كه احتمالا همه از قبيل” تطبيق” است، نه” شان نزول”.

از جمله داستان” وحشى” است كه در ميدان احد بزرگترين جنايت را مرتكب شد، و عموى پيامبر ص حمزه آن افسر شجاعى كه جان خود را همه جا سپر براى پيامبر ص مى‏ساخت به طرز ناجوانمردانه‏اى شهيد كرد، هنگامى كه اسلام اوج گرفت مسلمانان در همه جا پيروز شدند وحشى مى‏خواست اسلام بياورد اما مى‏ترسيد اسلامش مورد قبول واقع نشود كه آيه فوق نازل گرديد و او اسلام آورد، پيامبر ص از او پرسيد:” عمويم حمزه را چگونه كشتى”؟ وحشى ماجرا را شرح داد پيامبر ص سخت گريه كرد، توبه او را پذيرا شد ولى به او فرمود: «غيب وجهك عنى فانى لا استطيع النظر اليك: در برابر چشمان من هرگز ظاهر مشو چرا كه نمى‏توانم به تو نگاه كنم.» وحشى به سوى شام رفت و سرانجام در سرزمين خمر از دنيا رفت.

بعضى سؤال كردند آيا اين آيه تنها در باره او است يا همه مسلمين را شامل مى‏شود فرمود همه را شامل مى‏شود. (سفينة البحار” جلد 2 صفحه 637 (ماده وحش) و تفسير فخر رازى جلد 27 صفحه 4 و تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 493.)

ديگر داستان مرد” نبّاش” است (كسى كه قبرها را مى‏شكافت و كفن مردگان را باز مى‏كرد و با خود مى‏برد) كه فشرده‏اش چنين است:

” جوانى گريان خدمت پيامبر ص آمد و سخت ناراحت بود و مى‏گفت از خشم خدا مى‏ترسم.

فرمود: شرك آورده‏اى؟! گفت: نه.

فرمود: خون ناحق ريخته‏اى؟

عرض كرد: نه.

فرمود: خدا گناه تو را مى‏آمرزد هر قدر زياد باشد.

عرض كرد: گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگتر است.

فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟! عرض كرد: نه خدا از همه چيز بزرگتر است.

فرمود: برو (توبه كن) كه خداى عظيم گناه عظيم را مى‏آمرزد.

بعد فرمود: بگو ببينم گناه تو چيست؟

عرض كرد: اى رسول خدا ص از روى تو شرم دارم كه بازگو كنم.

فرمود: آخر بگو ببينم چه كرده‏اى؟! عرض كرد: هفت سال نبش قبر مى‏كردم، و كفنهاى مردگان را برمى‏داشتم تا اينكه روزى به هنگام نبش قبر به جسد دخترى از انصار برخورد كردم، بعد از آنكه او را برهنه كردم ديو نفس در درونم به هيجان در آمد … (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح مى‏دهد).

هنگامى كه سخنش به اينجا رسيد پيامبر (ص) سخت برآشفت و ناراحت شد فرمود:

اين فاسق را بيرون كنيد، و رو به سوى او كرده اضافه نمود: تو چقدر به دوزخ نزديكى؟! جوان بيرون آمد سخت گريه مى‏كرد، سر به بيابان گذاشت و عرض مى‏كرد:

اى خداى محمد ص! اگر توبه مرا مى‏پذيرى پيامبرت را از آن با خبر كن و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان، اينجا بود كه پيك وحى خدا بر پيامبر نازل شد و آيه” قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا …” را بر آن حضرت خواند. (تفسير ابو الفتوح رازى” جلد نهم صفحه 412 (ذيل آيات مورد بحث) با مقدارى تلخيص.)

تلاوت اين آيه از سوى جبرئيل در اينجا ممكن است به عنوان نخستين بار نباشد كه جنبه شان نزول پيدا كند، بلكه تكرار آيه‏اى باشد كه قبلا نازل شده براى تاكيد و توجه بيشتر و اعلام قبول توبه آن مرد گنهكار.

باز تكرار مى‏كنيم كه اينگونه اشخاص كه بار سنگين از گناه را به دوش مى‏كشند مسئوليت سنگينترى در مقام جبران از طريق اعمال صالح خود دارند.

فخر رازى شان نزول ديگرى براى آيات فوق آورده است، نقل مى‏كند بعضى گفته‏اند: اين آيات در باره اهل مكه نازل شده، آنها مى‏گفتند: محمد ص چنين فكر مى‏كند كه هر كس پرستش بت كند يا دستش به خون انسانى آغشته شود هرگز بخشوده نخواهد شد، در عين حال به ما مى‏گويد اسلام بياوريد، ما چگونه اسلام بياوريم در حالى كه هم بت پرستيده‏ايم و هم خون بى‏گناهان ريخته‏ايم؟! آيات فوق نازل شد و درهاى توبه را به روى آنان گشود. (تفسير كبير فخر رازى” جلد 27 صفحه 4″ (ذيل آيات مورد بحث).)

(تفسير نمونه، ج‏19، ص: 498 – 508 با اندکی تلخیص)