فیلتر بر اساس دسته‌ها
انتخاب همه
اخبار
اخبار عمومی مؤسسه
اخبار قرآنی ایران
اخبار کشوری
افتخارات
بازدیدها
دیدارها
بین المللی
جشنواره ملی جبرئیل امین
حفظ مجازی قرآن کریم
حوزه علمیه قرآن محور
دانشسرای علوم قرآن و حدیث باقرالعلوم
شعب
طرح قرآنی ایلاف
طرح ملی آیات زندگی
طرح ملی رحله
محافل و مجالس
مراکز حفظ همراه با تحصیل
مراکز شبانه روزی حفظ یکساله
مراکز روزانه حفظ دوساله خواهران
مصاحبه‌
مناسبت‌ها
مهد و پیش دبستانی قرآن محور
گزارش تصویری
تصاویر
بیت الاحزان در سالی که گذشت
بازدیدها و دیدارها
تصاویر رویدادها
تصاویر شعب
جلسات و محافل
ثبت نام ها
مستندات
مستندات آموزشی مؤسسه
مستندات اداری مؤسسه
مستندات اقتصادی مؤسسه
مستندات بازرسی
مستندات مالی مؤسسه
مستندات متفرقه مؤسسه
چندرسانه ای
تولیدات رسانه‌ای مؤسسه
مستندها و برنامه‌های تلویزیونی
گزارش ویدیویی
مقالات
چهره‌های شاخص مؤسسه
مراکز شبانه روزی حفظ یکساله
طرح ملی آیات زندگی
سوره حجرات آیه 12

 

هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد             بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

—————-

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت                 که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش                    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

شأن نزول:

این قسمت از آیه«وَلا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضاً» درباره دو مردى نازل شده که از فرط گرسنگى از سلمان فارسى خواسته بودند که نزد رسول خدا(ص)برود و از براى آن‌ها طعامى بیاورد. سلمان نزد پیامبر آمد، پیامبر او را نزد اسامه بن زید که خزانه‌دار رسول خدا (ص) بود، فرستاد.سلمان نزدیک اسامه آمد. اسامه گفت: با کمال تأسف چیزى در خزانه موجود ندارد تا به او بدهد. سلمان مأیوسانه مراجعت کرد آنان از سلمان و اسامه به بدى یاد کردند و گفتند: اسامه مردى بخیل است و از سلمان هم بدگوئى نمودند تا این که نزد رسول(ص)آمدند.پیامبر فرمود: شما را چه خبر شده که من رنگ گوشت را در دهن‌هاى شما مى بینم. آن‌ها گفتند: یا رسول الله، امروز دسترسى به گوشت پیدا نکردیم و گوشت نیافتیم تا بخوریم. پیامبر فرمود: پس چرا امروز با گوشت سلمان و اسامه تغذیه نمودید کنایه از این که چرا در غیاب آن‌ها از آنان به غیبت کردن پرداختید.


تفسیر:
یکی از مسائلی که متأسّفانه در بین مردم رواج بسیاری دارد، مسئله ی تجسّس در زندگی دیگران و غیبت کردن آنان است. “تجسّس” و” تحسّس” هر دو به معنى جستجوگرى است ولى اوّلى معمولاً در امور نامطلوب می ‏آید، و دوّمى غالباً در امر خیر، چنان که یعقوب به فرزندانش دستور می دهد: «یَا بَنِیَّ اذهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَ أَخِیهِ‏ » اى فرزندان من! بروید و از (گمشده من) یوسف و برادرش جستجو کنید. غیبت آن است که انسان در غیاب شخصى چیزى بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود. اسلام هم غیبت و هم تجسّس را به شدّت منع می نماید چرا که برای امنیّت روانی جامعه ارزش قائل بوده و به دیگران اجازه تجسّس در امورات شخصی زندگی افراد را نمی دهد به عبارتی تجسّس در زندگی دیگران خود مقدّمه ی بسیاری از گناهان و اختلافها و به تبع آن مشکلات اجتماعی خواهد بود. حال اگر خدای نکرده کسی این کار را در گذشته انجام داده باشد بایستی براى جبران، در صورتى که غیبت‏ شونده زنده و در قید حیات است از او حلالیت بطلبد امّا اگر به او بگوید که من غیبت تو را کرده‏ ام ناراحت می ‏شود،نباید به او گفت، بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسى‏ به شنوندگان غیبت است، به گونه‏اى با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کند؛ اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهى کند که البته خداوند توبه‏ پذیر و بخشنده است. وظیفه شنونده نیز گوش ندادن به غیبت است چرا که اگر شنونده گوش فرا ندهد و گوینده را منع کند دیگر گوینده غیبت نخواهد کرد.


موارد جواز غیبت:

البتّه غیبت کردن در برخی از مواقع به جهت اهمّیّتی که دارد جایز شمرده شده است به عنوان مثال در مقام مشورت در کارهاى مهمّ همچون ازدواج و گزینش و مسؤولیّت دادن، براى ردّ سخن و عقیده‏ى باطل اشخاصى که داراى اعتقادات باطل هستند؛جهت جلوگیری از به انحراف کشیده شدن مردم؛ براى گواهى دادن نزد قاضى، براى اظهار مظلومیّت و بیان کردن ظلم ظالم، در مورد کسى ‏که بدون حیا و آشکارا گناه می کند، براى رد ادعاهاى پوچ مثل کسى که می گوید: من مجتهدم، دکترم، سیّدم، و ما مى‏دانیم که او اهل این صفات نیست، البتّه در این موارد نیز نباید بیش از حدّ لازم، فرد عیوب طرف مقابل را بگوید به عنوان مثال کسی که ادّعا دارد پزشک است تنها میبایست به ردّ کردن این ادّعا اکتفا کرد و به عنوان مثال اگر جایی ربا خورده است را نباید گفت چون به موضوع ارتباطی ندارد.


حدیث:
۱-امام صادق (ع): کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد آخرین کسى است که وارد بهشت می شود و کسى که بمیرد در حالى که اصرار بر آن داشته باشد اوّلین کسى است که وارد دوزخ می گردد.
۲-پیامبر(ص): هر کس زن یا مردى را غیبت کند، تا چهل شبانه روز نماز و روزه‏ایش پذیرفته نمی ‏شود جز آنکه غیبت شونده برای او طلب استغفار کند.
۳-پیامبر(ص): در قیامت هنگامى که نامه‏ ى اعمال انسان به دست او داده می شود، عدّه‏ اى می ‏گویند: چرا کارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته می ‏شود: خداوند، نه چیزى را کم و نه چیزى را فراموش می کند، بلکه کارهاى خوب شما به خاطر غیبتى که کرده ‏اید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگرى، کارهاى نیک فراوانى در نامه‏ ى عمل خود می بینند و گمان می ‏کنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها می گویند: به‏ واسطه‏ ى غیبت‏ شدن، نیکی هاى کسى که شما را غیبت کرده، براى شما ثبت شده است.
۴-پیامبر (ص): هر کس غیبتى را بشنود و آن را رد کند، خداوند هزار باب شر را در دنیا و آخرت بر او می ‏بندد، ولى اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز براى او ثبت می ‏شود. و اگر بتواند غیبت‏ شونده را یارى کند، ولى یارى نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل می ‏شود.
۵-پیامبر (ص)فرمودند: هرکس غیبت مسلمانی را کند روزه‌اش بی‌فایده و وضویش بی‌اثر شود و روز قیامت در حالی وارد صحرای‌محشر می شود که از دهانش بویی بدتر از مردار پراکنده گردد و اهل‌محشر از آن‌بو آزرده‌خاطر گردند.
۶- رسول‌خدا (ص) فرمود: «غیبت از زنا سخت‌تر است»عرض‌شد: «ای رسول‌خدا (ص)! چرا چنین است»؟ فرمود: «چون زناکار توبه می‌کند و خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد؛ ولی غیبت‌کننده توبه می‌کند امّا خداوند توبه‌اش را نمی‌پذیرد تا اینکه غیبت‌شونده او را حلال نماید»


داستان:
۱-همسر محترمه امام خمینی(ره)نقل کرده اند که من ۶۲ سال با امام بزرگوار زندگی کردم و در این ۶۲ سال یک غیبت از این مرد نشنیدم. ما یک کارگری داشتیم که خیلی کاری نبود لذا آن را تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم. بعد از چند روز من خدمت امام گفتم: این خیلی کارگر خوبی است. امام فرمودند: «اگر با این جمله می خواهی به من بفهمانی که قبلی خوب نبود، این یک غیبت است و من حاضر نیستم بشنوم».
۲-عمر با عبدالرحمن شبى به تجسس پرداختند، دیدند در خانه اى دود آتش بلند است. رفتند در آن خانه را کوبیدند و با اجازه داخل گردیدند. مردى را با زنى دیدند که در دست آن مرد کاسه اى بود، عمر پرسید: این زن کیست؟ مرد گفت: همسر من است.سپس پرسید در میان آن کاسه چیست؟ گفت: آب است سپس پرسید شعرى که آن زن با آواز می‌خواند چگونه شعرى است؟مرد مزبور آن اشعار را براى عمر خواند بعد از این پرسش‌ها آن مرد رو به عمر کرد و گفت: مگر نمی‌دانى که خداوند در قرآن فرموده: «وَلاتَجَسَّسُوا». عمر گفت: راست می‌گوئى و از آن خانه بیرون آمد.

۳-سعدی در کتاب گلستان، خاطرات زیبایی از دوران جوانی و کودکی خود نقل می کند که نکته آموز و دل انگیز است:به یاد دارم در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شب‌ها برمی‌خاستم و نماز می خواندم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم. شبی خدمت پدرم رحمه الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن را بر بغل گرفته و می‌خواندم. در آن حال دیدم همه آنان که گرد ما هستند، خوابیده اند.پدر را گفتم: از اینان کسی سر برنمی‌دارد که نمازی بخواند؟! خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفته‌اند، بلکه مرده اند .پدر گفت : تو نیز اگر می‌خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!

صوت:

				
					beytolahzan.ir/?p=23951